محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

419

مخزن الأدوية ( ط . ج )

سوداوى و به جوش آورنده خون صفرا ، مصلح آن با مرى يعنى آبكامه و سركه و ربوب حامضه و بعد از آن شراب انار منعنع و جوارش سفرجل مسهل خوردن مصلح تازه آن خصوص در مبرودين كرويا و قرص عود هندى و امثال اينها است . روذااريذا به ضم را و سكون واو و فتح ذال معجمه و الف و فتح همزه و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح ذال معجمه و الف لغت يونانى است به معنى اصل الوردى . ماهيت آن : بيخى است شبيه به قسط و سبك‌تر از آن و بعد از ساييدن بوى گل سرخ از آن ظاهر مىگردد . طبيعت آن : در اول سيّم گرم . افعال و خواص آن : ملطف و محلل و جهت رفع صداع بارد مجرب خصوصاً چون با ناردين مخلوط كرده در آب جوش دهند و بدان نطول نمايند بر سر . روسختج به ضم را و سكون واو و ضم سين مهمله و سكون خاى معجمه و فتح تاى مثناة فوقانيه و جيم معرب روى سوخته فارسى است و آن را راسخت نيز نامند . ماهيت آن : مس سوخته است و دستور احراق آن در دستورات مقدمه مذكور شد و بهترين آن سياه مايل به سرخى آنست و سياه آن زبون زيرا كه بسيار سوخته و فاسد شده است . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : بسيار قابض و مجفف و تند و جذاب و منقى جراحات و مدمل و جالى غشاوه چشم و مانع زيادتى قروح خبيثه و جهت بردن گوشت فاسد زايد مؤثر و قتال و مغسول آن ملايم‌تر و آشاميدن يك درم آن با موم و روغن كنجد كه مصلح آنست مسهل قوى ماء اصفر به قوّت و جهت استسقا نافع و با آب باران و عسل مقى قوى . طريق غسل آن مانند اقليميا است . روى توتيا شبه است و مشهور به روح توتيا است چه آن توتياى معدنى غير مصنوع است به خلاف ساير اقسام . روى اسم فارسى طاليقون است و آن را مصنوع از چهار وزن مس و يك وزن و نيم سرب سازند و اهل هند اين را بهنكار به فتح باى موحده و خفاى ها و سكون نون و كاف فارسى و الف و راى مهمله نامند . فصل الراء مع الهاء رهشى به فتح را و سكون ها و كسر شين معجمه و يا به فارسى ارده نامند . ماهيت آن : كنجد مقشر بريان نرم ساييده است كه مايع باشد و روغن از آن جدا نكرده باشند . طبيعت آن : گرم و تر . افعال و خواص آن : مبهى و مسمن و غليظ و دير هضم و مفسد اشتها و بطى الخروج از معده مصلح آن عسل و سركه و ملين صلابات ظاهرى و باطنى و مفتح جشاى احشا و منضج دماميل و خراجات و مسكن وجع و حدت و خشكى عضو به آتش و يا به بارود سوخته ضماداً و طلاءً و آنچه از مغز پسته و زردآلو و شفتالو و غير آن ترتيب دهند در آثار مانند اصل آنست . فصل الراء مع الياء المثناة التحتانيه ريباس به كسر را و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح باى موحده و الف و سين مهمله به فارسى ريواس و ريواج و جگرى نيز نامند . ماهيت آن : نباتى است به قدر يك ذرع و شبيه به سلق و از وسط آن يك و يا دو ساق روييده اندك پهن قريب به دو انگشت و به حجم يك انگشت بر بالاى آن پوستى سبز رنگ و مزغب و طرف متصل به بيخ آن مايل به سفيدى و اندك بنفشى و طرف بالاى آن سبز و مانند پوست بيخ كاهو به طول از آن جدا مىگردد و مغز آن سفيد رنگ نازك آبدار ترش با اندك عفوصتى و سر ساق آن متشعب و در بين شعبه‌ها پرده‌هاى سبز خشن و بالجمله ساق آن شبيه به ساعد انسان باريكى و سر آن شبيه به پنجه مرغابى و گل آن سرخ رنگ و طعم آن اندك ترش با شيرينى كمى و منبت آن موضع برف نشين و كوهستان بسيار سرد و بهترين آن فارسى سفيد لطيف شاداب ميخوش آنست كه ساق آن سطبر و بلند باشد و بيخ آن راوند است چنانچه ذكر يافت و ريباس معمرى منسوب است به معمر نيشابورى و اول كسى است كه ريباس را يافته . مترجم صيدنه ابو ريحان گويد كه بيخ ريباس تا به آب نرسد برگ برنمىآورد و در بعضى مواضع سى سال بايد تا برگ برآورد در اين مدت بيخ آن به تدريج در زمين بزرگ مىشود تا به مقدار بيخ درخت خرما رسد در بزرگى و آن را راوند گويند و چون نبات آن بزرگ شود هر برگى از آن مشابه به دست او مىباشد و اردشير را راوند دست بدان سبب گويند كه دستهاى او بلند بود و هر شاخى از نبات آن را تخم نباشد بلكه از ميان نبات آن هر سال قضيبى برآيد و بر سر آن تخم آن باشد و بر حوالى آن قضيب ساقهاى ريباس برآيد به شكل دست آدمى . طبيعت آن : در دويّم سرد و خشك .